Je t'adore toujour

یه تنها این سر کره خاکی

و شب

ارامش مطلق

موسیقی سکوت

با نت های تنهایی

ارام بخواب

دنیای بی انتهای من

نوشته شده در یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ساعت 20:54 توسط Aimable|

گم شدم

شایدم گم بودم

به قول این فرنگی ها لش اوت - lash out - چیز بدیه 

اما ما زنها زیاد برامون اتفاق می افته

وقتی یه چیزی از جنس صبر درون ما زیاد میشه و به جای اینکه در زمان خودش، یک دردو بیرون بریزیم رو هم انبارش میکنیم و یه دفعه میترکیم.

تا اینجا قضیه با خیلی از مردا برابریم.

اما مشکل اونجاییه که وقتی میریزیم بیرون بد میریزیم بیرون

چون تصورمون اینه که صبر کردیم اما نه

تحمل کردیم

و بدتر از همه اینه که این بیرون ریزی رو سر کسایی میکنیم که کمتین تقصیر رو دارن 

غول درون ما حمله میکنه به ضعیفتر از خودش

چون میدونه شکنندست و ممکنه از حریفش ببازه

پس میره سراغ ضعیفتر

چه بد و چه بد و چه بد که این ضعیف تر یکی از بسیار نزدیکترین هات باشه

مادرت

پدرت

خواهر و برادرت

همسرت

و یا بچت

ما ادما و بسیاری از ما شرقی ها به خاطر نوع تربیت و دایم التحمل کردن موضوعات به جای پرداختن بهشون

این لش اوت رو زیاد داریم

و خیلی به رابطه هامون ضربه زدیم با این کار

خیلی عوض کردم خودمو این چند ساله

ولی بازم نیاز دارم

حاملگی بسیار سخت و دست تنهایی دوقلو بزرگ کردن و دوری از خانواده و یه سری مشکلات روزمره و حجم کار زیاد

منو امروز به این لش اون دچار کرد

بهترین ادم زندگیمو از خودم رنجوندم

کاش زودتر حال هردومون خوب بشه

نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 7:41 توسط Aimable|

تو گم شدی یا من؟

ان زمان که از بالای ابرها دست برایت تکان دادم

هرثانیه دور و دور تر شدی

و نقطه ای ریزتر

و اخر

گم شدی

میان ارزوهایم

میان روزهایی که امید را گم کردم درون تو

میان لحظه هایی که چکیده اش شد 

اشک مادر

غم پدر

و بغض فرو خورده من

و در اخر 

کبودی های جهنمیانی که ربودند

ما را از خودمان

از سرزمینمان

و من

اکنون

در دریایی از غم

غرق میشوم

و پدر را

با همه رنج هایش

با یک « خدایا خودت رحم کن»

تنها میگذارم

مردی که سراسر زندگی

 درد داشت

از کودکی

تا جوانی

تا میانسالی

و تا کهنسالی

مو سفید کرد

افتاب نبود رفت

افتاب رفت امد

و غم خورد

و درد خورد

تا من

تا ما

کودکان‌بزرگ شده اش

و مادری که همراهش همه غم ها رو خورد

به این نقطه برسیم

نقطه افتخار

سربلندی

درد دارم

از کودکی ام

از نوجوانیم

اما

یادم نمیرود

گشنگی هایش

تشنگی هایش

زخم هایش

و من

فرزند ارشدت

ای پدر مهربانم

غم دارم

که نیستم

که دستت را بگیرم

ابت دهم

نانت دهم

این است

زخم بزرگ زندگی

بر قلب یخ زده ام 

در این شب سرد برفی

دلم خوش است

که اسمان و زمین

الان 

در این لحظه

سپید است

و امید میدهت

به من

برای سلامتیت

تن ارام باش

پدر مهربانم

دوستت دارم

و غصه دار

از سرزمینی که گمش کردم

که گمم کرد!

نوشته شده در یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ساعت 19:1 توسط Aimable|

درونم پر است از حباب های بی سرانجام

و من در تلاطم بالا امدنشان

پر از التهاب

به رسیدن به تو می اندیشم.

نوشته شده در جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸ساعت 18:34 توسط Aimable|

۳۷ سال

سی و هفت سال

گذشت

و من هنوز بوی تو را کم دارم.

 

پ.ن

قشنگترین تولد اونیه که همراه زندگیت تو رو به ارزونترین ساندویچی ببره که خیلی دوسش داری و بایه لیوان چایی و یه کوکیه داغ برات هپی برتدی بخونه. 

ازت ممنونم فرشته زندگی من که زندگیم با تو کامل شد.

نوشته شده در سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸ساعت 20:29 توسط Aimable|

یک سال گذشت

و من هر روز

عاشقتر شدم

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸ساعت 5:24 توسط Aimable|

از کدامین سرزمین غریبه امده ای

که لطافت رویایت 

به خواب هزار ساله می کشاند

تن بی جان مرا

نوشته شده در یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸ساعت 10:8 توسط Aimable|

تا حا شده روزهای سرد و یخی رو در اوج گرمای تابستان حس کنید؟!

 

این حکایت امروزهای من در این مملکت است

 

میدانی که خانواده ای داری در دو سوی متفاوت

و ذره ذره تنت کشیده میشود به هرسو

 

نوشته شده در دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸ساعت 9:14 توسط Aimable|

و شب

نعره میزند

سکوت مطلق تنهاییمان را

و من

رنگ چشمانت را 

با موسیقی ستاره ها

زمزمه کنم.

نوشته شده در جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷ساعت 20:20 توسط Aimable|

۱- همیشه فکر مکیردم اونایی که دکترا دارن و کلی اسمو دکتر دکتر دنبال خودشون میکشن خیلی خبرین... وقتی تجربه کافی در کار در آمریکا پیدا کردم و تو این دو سال به موقعیتی رسیدم که باید در تیم استخدام و مصاحبه باشم و برای خودم نیرو جذب کنم، و وقتی با فارغ التحصیلان دکتری محترم مصاحبه میکنم، دریافتم که وای من... چققققققدر اینها بی سوادن... حتی یه سری چیزای ساده رو نمیدون.. حتی نمی‌تونن درست انگلیسی حرف بزنن... پس کی تزای اینها رو نوشته... کاشف به عمل میاد که استادای محترمشون برای اینکه رنکشون بالا بره از این کارا واسه شاگردشون می‌کنن... جالب اینجاست که حقوقهای درخواستی این دوستان سر به فلک میکشه و از یه مدیر با تجربه ۲۰ سال پول بیشتری میخوان... البته این نکته رو بگم که همه اینجوری نیستن و از اونهایی که من دیدم نصفشون این مشکل رو داشتن... بعدن که با تیم مصاحبه کننده که مدیرهای گردن کلفتی در آمریکا هستن حرف زدم دیدم نظر اونها هم همینه... واسه همین من وقتی جایی میرم مصاحبه به جای رخ کشیدن دکترام چیزی که بلدمو به رخ میکشم....

 

۲- بچه که بودم هر کی میگفت می‌خوای چیکاره بشی می‌گفتم معلم.. میگفتن چرا می‌گفتم از اینکه آدما همدیگرو مهندس و دکتر صدا می‌کنن حالم بهم می‌خوره... در لینکدین میبینم دوستانی که اسمشون در پروفایل dr. xxx هست... چه ایرانی چه خارجی... بابا اعتماد به نفستون رو قربون.

 

۳- همیشه وبلاگ برام چیز خاصی بوده... بهترین دوستامو از تو همین دنیا که هرگز بعضیهاشونو ندیدم ولی بیش از ۱۰ ساله باهاشون هستم پیدا کردم... این روزها اگر نمینویسم ولی هر روز دوبار وبلاگو سر میزنم که بخونم... بعضی وبلاگا واقعا مزخرفو چرتن... بعضیها فکر می‌کنن رک حرف زدنو بی رو دربایستی کلمه زشت گفتن خیلی مثلا باکلاسی و روشنفکری... اینجا من پیش دکتر زنانم که آمریکایی هست میرم یه سری کلمه‌ها رو کلی میپیچونه تا بگه چون هنوز تو این فرهنگ زشته بی حیا حرف زدن... البته بماند که ما در ایران بیشتر وقتها الگوهامون می‌شه هالیوود و آدمهایی که در آمریکا اندازه پهن هم بهشون ارزش نمیدن... یه خورده به خودمون بیایم.

 

۴- چند وقتیه شدیدا دلتنگ خانوادم... داشتم فکر می‌کردم عید با همسر جان بیام ایران... مامانینا باید براش ویزا بگیرن... اما هنوز دو به شکم که آیا کارم درسته یا نه با اوضاع جدید ایران.

 

۵- آرامش...آرامش...آرامش... این ادم که دارم باهاش زندگی می‌کنم می‌تونم بگم درجه ادمیتو رد کرده و به فرشته ایت رسیده... خدا برام حفظش کنه... از هیچ محبتی، لطفی، کمکی برام کم نمیذاره و همیشه یارو همراهم.

 

پ.ن. خیلی حرفا تو دلم گیر کرده بود گفتم بگم... اینا همه پس زمینه ذهنم بود که باید خالی میشد تا بتونم جلسه‌های امروز رو درست شرکت کنم.

نوشته شده در جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷ساعت 7:49 توسط Aimable|


آخرين مطالب
» ستاره ناپیدا
» ماندن در مرز گمشدگی
» سرزمین برباد رفته
» اغمای ازلی
» 1,167,609,600 seconds
» سالگردانه
» رخوت
» و این روزهای سرد
» اغوش تنهاییشب
» حرف های یک ذهن شلوغ
Design By : Pars Skin